تبليغاتX
عشق و نفرت


عشق و نفرت

!!!

اگه میخوای کمی تا شروع مراسم اختتامیه قدم بزنیم..؟؟!

موافقم؛منو همکلا30مو دارم میگم..!

دختر خوبیه اما فقط به چشم یه دوست بهش نگاه میکنم نه بیشتر..!تازه داره ازدواجم میکنه تا چند ماه دیگه...تو سالن همایش از کلاسمون فقط منو اون بودیم...بیکار شدیم پیشنهاد داد کمی راه بریم منم که دلم لک میزنه وا3 هوای بارونی قبولیدمو رفتیم بیرون از تو دانشکده...

یه 2ر م30ر دانشکده علوم تا سازمان مرکزیو گز کردیم تو را برگشت یهو یه گشت حراست دانشگاه جلومونو گرفت!!!

کارتای دانشجوییتون؟؟؟بهش دادم...2ختره ام بهش داد...

نصبتتون؟؟؟هیچی فقط همکلا30 هستیم..!2تا همکلا30 تو محوطه دانشگاه قدم میزننو لاس..؟؟!مشکلیه جناب؟؟؟آره باس زنگ بزنیم به خانواده هاتون..!ایرادی نداره این گوشی خدمت شما تماس بگیرین!!!2ختره:مگه چی شده که میخواین بزنگین؟؟؟اصن بزنگین مگه چه کار کردیم ما؟؟؟...مگه اینجا اروپایه که تو دانشگاه 2تا جنس مخالف قدم بزنن!!!شما ها 2تا آدم فرهیخته و تح20ل کرده این........جناب خلاف شرع کردیم که اینجوری صحبت میکنین؟؟باس پدر این خانوم بیاد دانشگاه و واستون درج در پرونده میشه و چه بسا اخراج از دانشگاه!!!!!!!!یه سوال بپرسم؟؟؟بله...میشه بهم بگید وقتی وا3 ما این تصمیمو میگیرین با اونا که تو کلاسای دربسته س*ک*س میکنن چه برخوردی میشه..؟؟!موند طرف..........نیم ساعت بچه ها باهاش فک زدم از آخرم اسمامونو نوشتو کارتامونو پس داد اما گفت این ماجرا پیش خودمون میمونه!!!

...

پ.ن:

چرا اینقد...!؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 23:45 توسط من..!| |

یه چند روزی میشه مصرف دخانیاتم رفته بالا..!قبلنا اگه تفننی هفته ایی یه نخ میکشیدم الان ر30ده به شبی 5-6نخ!!!اونم ا30 بلک!!!!!!!وارداش میدونن چقد سنگینه لامصب..!

صندوق عقب ماشینم یه ساک ورزشی دارم که لباسای ورزشیم توشه...تو جیب شلوار ورزشیم قاییم میکنم که مامانم نبینه...هر شب بعد شرکت که میرم باشگاه یه چند نخی میکشم...تو راه خونه ام چند تا دیگه!!!

نمیدونم چرا میکشم!!!همینجوری انگار عادت کرده باشم!!!!!!!

یه مقداریم اعصابم خورده کارای شرکتم گره خورده آخه!!!

...

پ.ن: یعنی ممکنه به 30گار معتاد بشم..؟؟!

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:53 توسط من..!| |

سیلام دوست جونیام...

خوبین؟؟؟ببخشید توروخدا کم پیدایم!!!بخدا خیلی گرفتار شدم همین چند مینم که میام نت فقط ایمیلمو میچکمو میام بصورت خاموش وباتونو یه نیگاه میندازم...ایشالا دعا کنین کارام بیفته رو روال و سرم خلوت تر بشه و م3 قدیما آنتایمو آنلاین باشم!!!:دی

...

امروز کلاس جدید یکی از مو3 3هایی که وا3 تدریس میرم شروع شد...آقا چشمتون روز بد نبینه!!!3تا پسرنو 14تا 2ختر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خدا بهم رحم کنه:دی

وارد کلاسشون شدم با 15مین تاخیر:دی

سر جام نشستمو مشغول در آوردن خودکار از تو کیفمو مرتب کردن فایل حضور غیابشون شدم...با هم پچ پچ میکردن چند سالشه به نظرت؟؟؟:دی   چه بچه خوشگله اییه:دی   وای من که 20تمو ازش میگیرم:دی

جان چه کت خوشگلی داره!!!

گفتم خب بچه ها ببخشید کمی دیر کردم...خواهش میکنم استاد:دی   چه در30 با من دارین؟؟؟...نقشه کشی عمومی...یعنی خودتون نمیدونین آقا؟؟؟چلا خواستم بدونم 2رس اومدم یا نه:دی...زدن زیر خنده

طبق معمول جل3 اول اسماشونو نوشتم تو لیست(با کلی مشقت...میدونین که املام تو چه وضعیه؟؟!:دی)

خلا3 شروع کردم به درس دادن...چقد این 2خترا پرو ان!!!از آخر سنمو از زیر زبونم کشیدن بیرون!!!منم سفت زدم گفتم متولد 64ام:دی...گفتن جان اصن بهتون نمیاد!!!گفتم به این کارا چه کار دارین؟؟؟به درستون گوش بدین...

...

مهسااااااااااااااااااااااا کجایی تو فقط حریف زبون اینا میشی!!!!!!

بچه ها بیاین کمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک...!

نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 22:7 توسط من..!| |

دوست جونیام من هستماااا...فقط چون نتم تمومیده و اصن وقت ندارم نمیرسم زود به زود بیام...ببخشید دیه..!

..

اینو در جواب نوید گوساله نوشتم که نره این وبو اون وب چرتو پرت بنوی3 ازم!!!

خوردی نوید جان؟؟؟گفتم که هرچی بنوی30 میذارن کف دستم:دی

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 12:41 توسط من..!| |

آخ که چقد خندم گرفت ازین رای احمقانه ی کمیته ی انضباطی...!

2 امتیاز کم!!!

3-0 بازنده..؟؟!

...

الان نوشت:ببخشید بچه ها نظراتو وقت نکردم بتائیدم هنو...جمعه فکر کنم این کارا دست از سرم بردارن..!

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 23:27 توسط من..!|

برهنه ات میکنند تا بهتر شکسته شوی..


                                                نترس گردوی کوچک!

آنچه سیاه میشود روی تو نیست


دست آنهاست...!


(کوبنده ترین جواب به بدخواه های مهسا و در حمایت از اون)

نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 14:19 توسط من..!|

خُ اینم از تعطیلات..!

تمومید...باز از کله سحر باس تا بوق سگ کار کنم:دی

آخی بالاخره 4تا از 5تا نمره ترم پیشمونو تو سایت زدن...خدارو شکر قبولیدم همشونو...

میدونین تو ارشد باس از 12 بالاتر شین تا نمره قبولی بگیرین و معدلتونم از 14 بالاتر شه تا مشروط نشین..!خیلی انصافا سخت بود!!!

13 بدرم به قدری ترافیک بود که وسط راه باغمون برگشتیم!!!رفتیم خونه داییم!!!آخه ماشالا خونه نیس که پارکه:دی...5000متر خونه بهترین جای شهر!!!آی تا میشد والیبال بازی کردیم با برو بچ...هنو مچ دستم درد داره از اونروز..!

آهان راستی تا یادم نرفته یه بوزینه ایی به اسم نوید هس که حسابی داره کونش جر میخوره از حسودیو بی محلیه مهسا بهش:دی

حالا بچه ک*نی تو وبش هرچی لایقه باباشه نوشته:دی

بچه ها به نظرتون به یه همچی آدمی چی باید گفت؟؟؟

آدم ِ ..... جای خالیو پر کنین

:دی

خوب بخور نوید جان:دی :دی :دی

الان نوشت:

به خاطر بی تربیت بودن نوید اینجانب وبسایت دوست جونیامو از تو کامنتا پاکیدم تا مزاحمتی براتون ایجاد نکته..!

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 14:30 توسط من..!| |

خُ اینم از 90..!پیچیدم انداختمش به زباله دان خاطراتم!!!چه زود میگذره همین دیروز بودا که میگفتم 89 لعنتی تمومید...!90 واسم از 89 خیلی سختر اما خیلی بهتر بود..!

اینجا نمیخوام سرتونو درد بیارمو مشکلات این سالمو بگم...فقط اومدم از تموم دوستای گلم تشکر بکنم که پا به پای دست نوشته هامو گز کردن...

داداشی محمد گلم که دبیرِ ِ و قلبش م3 آسمون پاکه...

صورت زخمیه عزیزم که چند وقتیه نمیاد..!

داداش سامان گلم که اینقده دوس دارم ببینمش چون اخلاقامون تقریبا شبیه همه!!!

مژگان 2ختر عموی گلم...که به اندازه آسمون خدا دوسش دارم...عزیز دلمی دختر عمو...بخدا دلم به اندازه رستم گرفت داداشیت فوت شد...دوست دارم مژگان جان

مژی بانوی مقتدر شوش که اُسوه صبره به نظرم...که نمیدونه چقد واسم با ارزشه...مژی خیلی عزیزی برام خواهری

زهرا همشهری خوبم

سیبچه همشهری درس خونم

سپیده که هیچوقت آدرس وبشو نمیذاره

مرجان که نمیدونم چرا دیگه پیداش نیس...مرجان خانومی کجایی بابا دلمون تنگولید واست..؟؟!

سایلنت سوفر عزیز که همیشه میخونمش...

ماهرخ دوست گلم که هروقت کامنتاشو میبینم ذوق میزنم...

دریا خواهری که هم رشتمه و خیلی گلُ و مهربونه...از رفیقای دوستاشتنیمه...

دریا خواهری دیگه ام که انتقالی گرفته خدارو شکر خیلی واسم عزیزی خواهری...

سارینای عزیزم که همیشه میخوندمش یاد جوونیای خودم میفتادم...

یکتا پر سر زبونو شیرین که همیشه کل کلامون به من انرژی میداد...مر30 عزیزم بابت اومدنات...

کویر که همیشه با شخصیتو با کلاسیش یادم میاد...

ماری خواهری گلم...مواظب عشقتم باش ماری..

مریم عزیز که امیدوارم توام به آرامش بر30...خیلی مهربونی خواهری گلم..

مینا رفیق خوبم...

تسنیم خواهری که همیشه با سنه کمش بهترین ن30حتارو بهم میکرد...خدا شاهده حرفات عزیزم خیلی روم تا30ر گذاشتو ازین رو به اونروم کرد...مر30 تسنیم خواهری گلم بابت بودن هایت...

نفس...نفس با نفس هایت روزگاری نفس میکشیدم...خیلی آرومم میکردی با حرفات 2ختر...مواظب آبجیتم خیلی باش..خیلی گُلی خواهری...

مسافر عزیزم که همیشه وقتی میاد دلم قر3 که هنوز هستش...مر30 خواهری گلم...

مریم راد...آبجیه خودم..بهترین دلسوزم..آبجی میدونم از من نفرت داری اما بدون خیلی واسم عزیزی...به قرآن یه حرفت به قدری روم تا30ر گذاشت که الان حاضرم کف پای بابا و مامانمو ببوسم...آبجی مریم بهت تا آخر عمر مدیونم...خیلی خیلی مواظب خودت باش بدون داداشیت نگرانته با اینکه دیگه تحویلم نمیگیری..!

اصیل...متحیر العقول دوس داشتنی...خیلی گلی خواهری....

سحر مهربان...

دختریم..:دی...دختر روان پریش همون دیوونه خونه ی فراری!!!دختریم خیلی برام عزیزی...

تارا...2ختری مطیع و حرف گوش کن که حاضره به خاطر پدرش سال تحویل تو مملکت غریب باشه!!!آفرین عزیزم..2ختری زیبا و مهربان...نمیدونی چقد نگرانتن تارا...مواظب خودت اونجا باش خیلی خیلی باش..!آدم های هرزه که به 2نبال خوشگلان زیادن تو اون مملکت خیلی مواظب باش تارا...

یه دوست...باران که دیگه تحویلمون نمیگیره...!کجایی 2ختر؟؟!

سارا...2ختری که نوشته های کوتاهشو آنقدر دوس دارم که از حفظ میکنم بعضیاشو...همیشه میخونه منو...دوست داشتنی هستی سارا...

منا...خیلی عزیزی واسم منا...ایشالا تو همین سال با نامزدت بهترین زندگیو شروع بکنی...

ملودی...همشهری گلم...خواهری بزرگترم..عزیزم ...که همیشه راهنمام بوده...همیشه کمکم بوده...همیشه میگم بازم میگم آرزو داشتم خواهری بزرگترم بودی ملودی...ایشالا با نامزدت بزودی مزدوج بشی عزیزم...دکترام مطمئنم میقبولی...

فرزانه بی صداتر از سکوت...همیشه وبت بهم ارامش میده خواهری گلم...

رها ی عزیز...الینای عزیز..خواهریای گلم...

پیشی شیطون و بلا...

سعید داداشی گل ُ گلابم...

نیلوفر عزیز...

سوگول عزیز که همیشه میخونمت عزیزم...

ستاره...سهیل عزیزم....

امیر محمد عزیزم...

نگین عزیز...

2راهیه عشق و احساس...تارا خیلی نگرانتم...خیلی اعصابمو با نوشته هات میخوردی..!خیلی اخلاقات شبیه خودمه اما من تمومیدمش دیگه تو چرا داری ادامه میدیو خودتو خورد میکنی؟؟!هان 2ختر؟؟؟؟؟؟؟؟

غزال عزیزم...که همیشه از من خورده شیشه به دل داره..!

هانی...دخمل شیطونو آتیش بیار...خیلی عزیزی برام خواهری....

محدثه...خواهری خوش ذوقم که نوشته هاش از 100تا کتاب خوندنی تره...هرچنر مارو قابل نمیدونی اما ما تورو فراموش نمیکنیم خواهری گلم...

شایلین...رفیق قدیمیم که همیشه وقتی میاد وبم بهم حس نوستالژیک دست میده!!!احساس میکنم فراموش نشدم...خواهری خیلی گلی به خدا...

شقایق...پاتوق عاشق ها...مواظب خوبیاتون باشین خواهریا...

نیروانا ی عزیز که همیشه با سواد بالاش سعی میکنه بهترین نوشته هارو برامون به ارمغان بیاره...

زینت...خواهری عزیزم

داوود جــــــــــــــــــــــــــــــــــان...الناز عزیز...

و در نهایت...

مهســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

همیشه منو تو اوج دپر30م میتونست بخندونه...همیشه هوامو داشته..خیلی میدوستمشو واسم با ارزشه...با اینکه سنش کمه اما ماشالا یه پا خانومه برا خودش...مهسا خیلی عزیزی برام بخدا...اینقده دوس دارم ببینمتو مماغتو گاز بگیرم:دی...عزیز دلم خیلی باس مواظب خودت باشی میدونی که من...!تو قدرت اینو داری که بشی یه 2ختر نمونه از هر لحاظ چونکه پتانسیلاشو داری مهسا...بهترین رفیقمی مهسا...تا وقتی باشم هواتو همه جوره دارمو م3 اونموقع هرکی مزاحمت شه دهنشو جر میدم...مهسا=عزیز دلم...

...

عید همتون مبارک پیشاپیش دوست جونیام...




نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 16:9 توسط من..!| |

امشب یا بهتره بگم امروز تنها روزی بود تو عمرم که خــــــــــــــــــــورد شدم..!اونم به خاطر یه 2ختر..!یه 2ختر که فکر میکرد از دماغ فیل افتاده..

رفته بودم 2نبال مامانم..خونه یکی از دوستاش هر ماه مهمونی دارن..چند تا از همکارا باهم جمع میشنو بگو مگو...

وقتی اومد بیرون مامانم با دوستش بود..دوستشم 2ختره خودشو همراهش آورده بود...نشستن تو ماشین که سر راه اونارو هم برسونیم...تو م30ر یه پارک محلی بود مامانم گفت یه لحظه نگه دار رسول..!برگشت سمت منو گفت منو خانوم ... تصمیم گرفتیم شما 2تارو بهم معرفی کنیمو باهم برین تو این پارک بحرفین یکمی...!!!!!!!!!!!منو میگین یهو خشکم زد...اون 2ختره ام برگشته بودو با تعجب به مامانش نگاه میکرد..!بعد خانوم ... گفت چرا معطلین خواستیم یهویی بشه تا بدون تشریفات اون چیزی که هستینو به هم نشون بدین از نظر منو مامانت اقا رسول همه چی اوکیه فقط شماهام برین صحبت کنین تا اگه دیدین به درد هم میخورین جل3 بعدی رسمی تشریف بیارین خونمون!!!من که هاجو واج بودمو عصبانی از دست مامانم لبام حتی قدرت اینو نداشت که باز بشه چه بر3 به اینکه بگم نه...چند ثانیه به سکوت گذشتو بعد 2ختره گفت من نمیخوام با این آقا صحبت کنم..نه آمادگیشو دارم نه دلم میخواد...!مامانش گفت مینو جان؟؟؟!2ختره گفت هیچی نگین مامانو بعدم خدافظی کردو پیاده شد پشت بندشم خانوم ... معذرت خواهی کردو پیاده شد..!

من تا چند دقیقه نمیفهمیدم چی داره پیش میادو چی پیش اومده...فقط غافلگیر شده بودم..!از یه طرف ماتم برده بود از این کاری که مامانمو همکارش کرده بودن از یه طرف دیگه ام اعصابم ک*ی بود از دست اون 2ختره احمق بیشعور کثافت عوضیه ک* کله ک* ک*ش مادر*ده...دِ آخه عوضی تورو چی به من که اینجوری خوردم کردی؟؟؟!2رسته توام م3 من شوکه بودی اما این دلیل نمیشد منو خورد کنی!!!!!!

آخه پدرسگ خیلی راحت میگفتی من آمادگیشو ندارم بعدم تو خونه به مامانت میگفتی نمیخوای...

مامان منو امروز خیس آب کردی با این کارت..!

تو که دیدی من زبونم بند اومده بود چرا نیومدی تو دهن 2ختره؟؟؟؟؟؟آخ کاش الان برمیگشتیم به چند ساعت پیش تا حالیش کنم ک*نیو...اه ریدم بهت رسول که همونجا دهن گشادتو باز نکردی بگی من نمیخوام با ایشون صحبت کنم...نه اینکه اون ضد حال بزنه بهت...آخه تخمه سگ تو فک کردی کی هستی؟؟!کاش میبودی تو دانشگاه تا ببینی تموم 2خترای کلاس هلاکمن و من بهشون محل سگ نمیذارم بعد تویه مادرج*ده  منو سکه یه پول کردی...خیلی ریده شد تو اعصابم...تو تموم عمرم همچین ضد حال خفنی نخورده بودم....

خونشونو یاد دارم...چند بار دیگه ام نَنَشو رسونده بودم...یه روز میرم دم خونشون به محضی که اومد بیرون میرم تموم حرفایی که رو دلم سنگینی کرده نثارش میکنمو یه تُف رو زمین میندازمو برمیگردم...قطعا میکنم اینکارو چون بدجوری ریده تو اعصابو روح و روانم...!

پدر سگ لاش*ی جن*ده بیشرف دماغ عملیه ک*نی و مادرسگ...

ببخشید اینجا فوشامو نمیدادم بهش داغون میشدم..!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 23:55 توسط من..!| |

اونموقع ها...!

اونموقع ها تنها چیزی که فکرمو مشغول میکرد درس بود و طراحی...کشیدن پلان بودو تحویل پروژه..یادش بخیر هر شب با بچه ها میشستیم تا صب پلی استیشن بازی میکردیم...فارغ هر مسئله دیگه ایی..!

اما اینموقع ها..!

اینموقع ها هوارتا چیز فکرمو مشغول میکنه...از درس های سخت مقطه فوق لیسانس گرفته تا سگ 2 زدنام وا3 کار...از تشکیل زندگی گرفته تا جر و بحثام با خونواده..خیلی روم فشاره از همه طرف...بعضی وقتا میشه از فرط خستگی و کار تو اتوبوس,مترو تاک30 پشت فرمون سرم میفته و همه بهم میخندن:دی  

پ.ن:امروز عکسای 2ران دانشجوییمو میدیدم یه عکس که دقیقا مال مهر 1385 بودو دیدمو با خودم فکریدم چقد پیر شدم..!اونموقع 18 سالم بودو و الان 23..این شد که این پستو گذاشتم...


نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 22:50 توسط من..!| |


Design By : Night Skin